
خداوند مهربان
من را ببخش
به خاطر تمام فرصت هایی
که برای گناه کردن
از دست داده ام...!
تابستان بد، تنقلات و سیاهان امروز
وبلاگ ها برای که به روز می شوند؟!
۱
سلام دوستان سبز اندیش من !
آخرین مطلبم را یک روز قبل از انتخابات نوشتم و بعد از آن دیگر ننوشتم تا امروز... در آن مطلب آخرین حرفم را دربارهء انتخابات با خوانندگان وبلاگم در میان گذاشتم و از آن چیزی که به گمانم درست می آمد دفاع کردم. از ضرورت «رأی» به میرحسین گفتم و از دلایلم برای «نه» به احمدی نژاد.
انتخابات برگزار شد و نتیجه آن شد که همه دیدیم. اعلام نتایج منجر به اعتراضات مردمی شد و متعاقب آن همهء راههای ارتباطی را بر ما بستند. پیامک که از پیش قطع شده بود، موبایل ها را نیز به کلی قطع کردند و پس از فیلترینگ وسیع سایت های اینترنتی، سرعت اینترنت را چنان کاهش دادند که قابل استفاده نبود. اینترنت دانشکده و خوابگاه ما هم که به کلی قطع شد و من در آن روزها، که در عین افسردگی و عصبی بودن، می خواستم بنویسم و داد بزنم، این فرصت را نیافتم. (نمی دانم از خوش شانسی ام بود یا نه؟!!)
در این مدت دوستان زیادی پیشنهاد کردند که اسمم را از بنر وبلاگم حذف کنم و اسم مستعاری را جایگزین کنم ولی هرچه وبلاگم را زیر و رو کردم چیزی در آن ندیدم که مصداق براندازی و اقدام علیه امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی و... باشد و هر اندازه که با خودم نشستم و فکر کردم، دیدم که قصد و توانایی این گونه اقدامات را هم نداشته و ندارم!
۲
تابستان امسال پر بود از حوادث تلخ و عجیب برای جنبش اصلاح طلبی در ایران. فعالان سیاسی اصلاح طلب یک روز پس از انتخابات بازداشت شدند و مدتی بعد اعترافات برخی از آنها ـ برخلاف همهء قوانین موجود ـ از تلویزیون ضرغامی پخش شد. تعدادی، از هر آنچه در ایام انتخابات گفته بودند پشیمان شدند. ابطحی از زندان وبلاگش را نوشت و حجاریان از عضویت در مشارکت استعفا کرد. به کوی دانشگاه تهران، شبانه حمله شد و تعدادی بازداشت، زخمی و کشته شدند. چند جوان در زندان کهریزک کشته شدند و مقام رهبری دستور تعطیلی کهریزک را صادر کرد. هاشمی نماز جمعهء تاریخی 26 تیر تهران را امامت کرد و با اعتراض به جریانات پس از انتخابات، توصیه هایی به مسئولان کرد، کروبی و نوری در نمازجمعه کتک خوردند، عده ای هاشمی را تهدید کردند و عده ای او را به بازگشت به آرمان های انقلاب توصیه کردند، مردم از مواضع هاشمی قدردانی و حمایت کردند و مدتی بعد هاشمی همه را به پیروی از رهبری دعوت کرد. سایت های فیلتر نشدهء اصلاح طلبان فیلتر شد، اعتماد ملی توقیف شد و کروبی در نامه ای به هاشمی از تجاوز جنسی در زندان ها سخن گفت، خبر «بیست و سی» هر روز «ساده بودن مردم» و «بی اطلاعی مردم از پشت پردهء حوادث» را به آنها یادآوری کرد، مصباح یزدی اطاعت از احمدی نژاد را اطاعت از خدا دانست، مراسم تنفیذ و تحلیف احمدی نژاد بدون حضور مقامات و چهره های شاخص برگزار شد، دولت دهم با توصیه و ارشاد، از مجلس رأی اعتماد گرفت، فرماندهء پلیس تعداد کشته شدگان حوادث اخیر را هفت نفر اعلام کرد، «کمیتهء پیگیری وضعیت بازداشت شدگان و آسیب دیدگان وقایع بعد از انتخابات» تعداد را 72 نفر اعلام کرد، دفتر این کمیته و دفتر حزب اعتماد ملی پلمپ شد و علیرضا بهشتی و الویری نیز بازداشت شدند و...
۳
از شما چه پنهان این روزها حال و روز خوشی ندارم... «یأس وبلاگی» تنها یک مورد از یأس های بی شماری است که دور و برم را گرفته است. حتماً دردم را می فهمید! این روزها بیشتر از همیشه با این پرسش قدیمی درگیرم که «چرا می نویسیم؟!» و نوشتن ما چه چیزی را تغییر داده است؟
زنده یاد شاملوی بزرگ می گفت: "در دنیایی که اداره و هدایتش به دست اوباش و دیوانگان افتاده، هنر چیزی است در حد تنقلات و از آن، امید نجات بخشیدن را نمی توان داشت. هرچند آرمان هنر چیزی جز نجات جهان از طریق تغییر بنیادین آن نیست."
و امروز هنر چیزی است در حد تنقلات. هنرمندان منصف هم کم و بیش به این باور رسیده اند که نمی توانند راوی صادق حوادث روزگارشان باشند...
ــ و وظیفهء ما؟!
نمی دانم. پاسخی مشخص و قطعی ندارم. هر چه بگویم از درکی که این روزها از دوروبرم دارم متأثر است. شاید بهتر باشد گهگاه قلم هایمان را زمین بگذاریم و به میان مردم برویم و از آنها با آنها سخن بگوییم. این یک کار را ـ می دانم ـ خوب انجام نداده ایم وگرنه امروز شرایطمان غیر از این بود.
۴
شعری از لنگستون هیوز؛ بی هیچ توضیحی:
سیاهان
ساکت و سر به راه و بس مهربان اند:
بترسید از روزی که
از این رو به آن رو شوند!
باد
در مزارع پنبه
نسیمی آرام است:
بترسید از لحظه ای که
درختان را از ریشه برکند!
باید عرض کنم که خط مشی این وبلاگ هرگز copy - paste نبوده و نیست. اما چه کنم که هنگام انتخابات است و همهء ما یک هدف مشترک داریم و نباید اصرار داشته باشیم که همیشه بهترین حرف را ما می زنیم.
این مقدمه را برای توجیه نقل مطلب زیبای یکی از دوستان عرض کردم. اگر قبلا از ایشان برای نقل مطلب اجازه نگرفتم به دو دلیل بود: اول اینکه حدس زدم ایشان نیز ـ چون همهء ما وبلاگ نویسان ـ هدفشان از نوشتن، خوانده شدن است؛ و دوم اینکه مطلبشان را به نام خودشان و با لینک وبلاگشان اینجا منعکس می کنم.
...........
نرم نرمك میرسد اینك بــهــار...
يك صفحه برای سالی كه خوب بود
یك سال دیگر هم گذشت و من باز هم در روزهای آخر سال دلم میخواهد به روزهایی كه گذشت فكر كنم، با این تفاوت كه اگر سالیان پیش تنها به فكر كردن بسنده میكردم، امسال تصمیم گرفتهام فكرهایم را قلمی كنم و آخرین پست وبلاگم را در سال 87 به آن اختصاص بدهم.
عطر نرگس، رقص باد
نغمهء شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم كبوترهای مست
نرم نرمك میرسد اینك بهار
خوش به حال روزگار...
سال نو و عید نو و روز نو بر شما مبارك، لحظهء تحویل سال فراموشمان نكنید!
سه یادداشت
در باب احترام، اهانت و هیجان
۱.پنجره ای که رو به آفتاب باز نخواهد شد
برای یک کار اداری باید صبح از خونه می رفتم بیرون. جلوی آینه با وسواس زیادی کاپشن و بلوز و شلوارمو ست کردم......
۲.اهانت تمام ایرانی
پدرم نشسته روبروی تلویزیون و اخبار نیمروزی شبکه ی 1 رو نگاه میکنه:.....
۳.هوا را از من بگیر، "ال کلاسیکو" را نه!
ال کلاسیکو اونقد برام جذابیت داره که حاضرم بازی پرسپولیس رو تا آخرش ببینم تا شاید 2 ساعت به زمان بازی نزدیکتر بشم.....
لهم ماوهیهدا که دانانی ئهم وێبلاگهم دهست پێکرد بۆم دهرکهوت ئهگهر نهڵێم سهختترین، یهکێک له سهختترین کارهکانی دونیا، نووسینی دهسپێک و پێشهکییه بۆ وێبلاگێک که نازانی بڕیاره له درێژهدا چی به سهر بێت و به کوێ بگات!
بهڵام ئێسته که ناچارم شتێک بنووسم با بڵێم هۆی دانانی ئهم وێبلاگه ههستکردن به بۆشاییهک له بواری وێبلاگ نووسین و شتی وا نهبووه، ئهم وێبلاگهم داناوه تهنیا بۆ ئهوهی که لهم ڕۆژگاری بێ ڕۆژنامهییهدا، جیگایهکم ههبێت بۆ بڵاوکردنهوهی چالاکییهکانم...
ئیتر دهمێنێتهوه دوو شت:
• یهکهم، تکایهک: بۆ ئهوهی که بزانم هاتوون و سهردانی ئهم خانووه بچووکهتان کردووه، جێ پێیهک له خۆتان به جێ بێڵن!
• دووههم ئهم دوو بهیتهی خودای غهزهلی کوردی، حهزرهتی نالی، بێ هیچ باسێک:
تهبعی شهککهرباری من کوردی ئهگهر ئینشا دهکا / ئیمتحانی خۆیه مهقسوودی له عهمدا وا دهکا
کهس به ئهلفازم نهڵێ خۆ کوردییه، خۆ کردییه / ههرکهسێ نادان نهبێ خۆی تالیبی مهعنا دهکا