تبليغاتX
واتا
 

 (...)

هر وقت آنفلوآنزا می گیرم

دلم هی تنگ تر می شود

فیش موبایلم

هی فراخ تر

مانده ام کدامیک کشنده تر است

آنفلوآنزا

یا شرکت مخابرات؟!

+ نوشته شده در 88/08/03 توسط هادی رحمان زاده |

 

 از میان تعريف‌ها

راهش را پس می‌گيرد

شب

و می‌رويد

در خود صبح

خيابان امتداد می‌يابد

و اين همه

هرگز

به معنی خوشبختی نبوده.

قهوه

انگار من را برای تو ريخته

من

جلوی آينه می‌ماند

و سيگاری می‌گيراند

و بهار

بی اسفند و

بی نارنج و

بی تو

تو

تو

تو هميشه،

در همهء تعريف‌های بهار

معناداری!

 

+ نوشته شده در 88/01/02 توسط هادی رحمان زاده |

ادای دين به کلاغ همسايه

               يا: کلاغيه هايی که دير رسيدند

 

(1)کلاغ همسایه!

قدم مي زديم

و سر راهمان کلاغی مرده بود...

درختان

         ـ نمي دانم چرا ـ

از هميشه شاعرانه تر

                           سايه را

                                     مي سرودند...

 

(2)

....

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/09/01 توسط هادی رحمان زاده

 

                                               زندگی با سس گوجه


آمدي که شروعم کني

در سوتِ داورِ اين قطار...

اين فيلم ( کدام اين؟)

ــ و تا آخرين قطره ي خونمان ... ــ

يا سياه و سفيد است

وتو

يا سياه مست اين ميدان ...

 


 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/07/09 توسط هادی رحمان زاده