
(...)
هر وقت آنفلوآنزا می گیرم
دلم هی تنگ تر می شود
فیش موبایلم
هی فراخ تر
مانده ام کدامیک کشنده تر است
آنفلوآنزا
یا شرکت مخابرات؟!
از میان تعريفها
راهش را پس میگيرد
شب
و میرويد
در خود صبح
خيابان امتداد میيابد
و اين همه
هرگز
به معنی خوشبختی نبوده.
قهوه
انگار من را برای تو ريخته
من
جلوی آينه میماند
و سيگاری میگيراند
و بهار
بی اسفند و
بی نارنج و
بی تو
تو
تو
تو هميشه،
در همهء تعريفهای بهار
معناداری!
ادای دين به کلاغ همسايه
يا: کلاغيه هايی که دير رسيدند
(1)
قدم مي زديم
و سر راهمان کلاغی مرده بود...
درختان
ـ نمي دانم چرا ـ
از هميشه شاعرانه تر
سايه را
مي سرودند...
(2)
....
زندگی با سس گوجه
آمدي که شروعم کني
در سوتِ داورِ اين قطار...
اين فيلم ( کدام اين؟)
ــ و تا آخرين قطره ي خونمان ... ــ
يا سياه و سفيد است
وتو
يا سياه مست اين ميدان ...