
نرم نرمك میرسد اینك بــهــار...
يك صفحه برای سالی كه خوب بود
یك سال دیگر هم گذشت و من باز هم در روزهای آخر سال دلم میخواهد به روزهایی كه گذشت فكر كنم، با این تفاوت كه اگر سالیان پیش تنها به فكر كردن بسنده میكردم، امسال تصمیم گرفتهام فكرهایم را قلمی كنم و آخرین پست وبلاگم را در سال 87 به آن اختصاص بدهم.
عطر نرگس، رقص باد
نغمهء شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم كبوترهای مست
نرم نرمك میرسد اینك بهار
خوش به حال روزگار...
سال نو و عید نو و روز نو بر شما مبارك، لحظهء تحویل سال فراموشمان نكنید!
شما را نخواهيم بخشيد آقای كروبی!
از روزی كه با پیام حضور خاتمی در عرصهء انتخابات، دانشكدهء ما غرق در شور و شادی و تحرك و انگیزه شد اندكی بیش از یك ماه میگذرد. آن روز ـ دوشنبه ۲۱ بهمن ـ اغلب روزنامهها تیتر یك خود را به حضور خاتمی اختصاص دادند و ما دانشجویانی كه تنها راه برونرفت از این آشفتهبازار را حضور خاتمی میدانستیم با اشتیاق به همدیگر پیامك زدیم و خبر دادیم و بحث كردیم و با حضور در اتاق دكتر خانیكی ـ مشاور خاتمی در دوران ریاست جمهوری؛ كه اكنون افتخار شاگردیش را دارم ـ به همدیگر تبریك گفتیم و در سر رویای بازگشت به دوران اصلاحات را پروراندیم...
در این مدت، خاتمی و كروبی ـ دو كاندیدای قطعی طیف اصلاحطلب ـ به شهرستانها رفتند و سخنرانی كردند. خاتمی در هر سخنرانی تأكید میكرد كه در انتخابات در مقابل اصلاحطلبان قرار نخواهد گرفت و كروبی هر بار مصرانه تأكید میكرد كه از انتخابات كنار نخواهد كشید و هر بار حضور سه ماه زودترش را یادآوری میكرد.
معادله به اندازهء كافی مجهول داشت كه حضور موسوی در انتخابات و یادآوریهای مكرر جملهء مشهور خاتمی (یا من میآیم یا میرحسین) توسط «كیهان» و «اعتمادملی» مجهولهای دیگری به آن اضافه كرد. میرحسین موسوی ـ كه تنها دلیلم برای اصلاحطلب خواندن او همان جملهء خاتمی است!!ـ با وجود آنكه پیشبینی میشد با حضور خاتمی قید حضور در صحنه را بزند و از خاتمی حمایت كند، آمد و عدد كاندیداهای اصلاحطلب را به سه رساند.
لجاجت بیمعنای كروبی و اصرار او بر عدم انصراف، و بی تدبیری نخستوزیر دوران جنگ در اعلام حضور نابهنگام، خاتمی را وادار به انصراف كرد. خاتمی با پیام «تصمیم اخلاقی فراتر از كسب قدرت» از صحنهء انتخاباتی كنار كشید كه از سوی مدعیان اصلاحطلبی به بیاخلاقی گراییده بود. مدعیانی كه یكی خود را شیخ اصلاحات میخواند و دیگری لابد مهندس اصلاحات!
كسانی كه مثل من دل به حضور خاتمی بسته بودند و امیدوارانه به آینده و انتخابات بهار نگاه میكردند، احتمالاً حالا دیگر با تردید به ۲۲ی خرداد مینگرند و شاید چون من دچار ناامیدی و بیتفاوتی شده باشند. میدانم كه این تصمیمم تغییر خواهد كرد ولی در این حال و هوا، حتا احمدینژاد را به كروبی و موسوی ترجیح میدهم، در این شرایط بیش از همه از شیخ متنفرم كه با اصرار غیرمنطقی و كودكانه و فاقد تدبیرش بازیچهء نویسندگان «كیهان» شد و امیدهای میلیونها شهروند خواستار تغییر را بر باد داد. ناراحتم از اینكه باید چهار سال دیگر رئیسی را تحمل كنم كه این روزها برای پایان دورهاش لحظهشماری میكردم؛ و این همه نتیجهء توهم شیخ به اصطلاح اصلاحطلب است كه خود را هرگز كمتر از خاتمی نمیپنداشت؛ و نمیخواست بپذیرد كه خاتمی هشت سال تجربهء ریاست داشت، روشنفكر و اهل قلم و صاحب اندیشه بود، پشتوانهء مطمئنی از آرای مردمی و پشتوانهء قابل تأملی از مشاورهها و حمایتهای نخبگان و اساتید دانشگاه و هنرمندان و روشنفكران داشت، خوش چهره و خوش بیان و خوش پوش بود و همهء اینها به او شخصیتی كاریزماتیك میداد و همهء اینها او را تضمینشدهترین كاندیدای انتخابات ـ و نه تنها اصلاحطلبان ـ كرده بود و متأسفم برای شیخ كه هیچیك از اینها را نداشت و تنها در توهمشان به سر میبرد و در نهایت در جدال منطق و حماقت بازی را باخت.
***
خاتمی ـ چنانكه از شخصیت و اندیشه و اخلاق او انتظار میرفت ـ عرصهء قدرت را به طالبان آن واگذاشت و رفت و حالا باید منتظر ادامهء بازی بود: آیا شیخ و مهندس بر سر تقسیم قدرت با هم كنار خواهند آمد؟!
پانوشت:
۱. این درددل بیشتر از آنچه كه میبایست به ستایش خاتمی متمایل شد، هر چند با مرور چندبارهاش چیزی خلاف اعتقادم ـ و صرفاً از روی احساس ـ در آن ندیدم ولی ذكر این نكته ضروری است كه من هم، چون بسیاری از شما، انتقادهای فراوان به خاتمی، به دوران ریاستش و به دوران پس از ریاستش دارم كه جای آنها به یقین در این یادداشت نبود. شاید اضافه كردن این مسئله كه من به عنوان یك دانشجوی كرد، افزون بر انتقادات مشترك سایر یاران دبستانیام، انتقاداتی نیز به سبب كرد بودنم به دوران مدیریت خاتمی دارم، كمی از این تصور احتمالی كه من در پی تأیید صد در صدی خاتمی بودهام بكاهد.
۲. از مدتها پیش، و دقیقتر بگویم از بعد از اعلام حضور خاتمی در انتخابات، تصمیم گرفته بودم به نوشتن سلسله یادداشتهایی در این وبلاگ بپردازم و همهء آنها را زیر عنوان «تا انتخابات...» گرد آورم كه به همان دلایلی كه در پست قبلیام اشاره كردم تاكنون میسور نشد. آن زمان تصمیم گرفته بودم در یادداشتهای جداگانهای به «چرا خاتمی؟» و «خاتمی؛ به شرط تغییر» و ... بپردازم كه به نظر میرسد همهء آن نطفهها خفه شده و دیگر قابل بحث نیست.
۳. از لطف دوستان ممنونم ولی اجازه بدهید صمیمانه خواهش كنم فارغ از تعارفات مرسوم وبلاگی صرفاً دربارهء موضوع مطرح شده اظهارنظر بفرمائید.