تبليغاتX
واتا

 

سه یادداشت

در باب احترام، اهانت و هیجان

 

 

۱.پنجره ای که رو به آفتاب باز نخواهد شد

برای یک کار اداری باید صبح از خونه می رفتم بیرون. جلوی آینه با وسواس زیادی کاپشن و بلوز و شلوارمو  ست کردم......

۲.اهانت  تمام ایرانی

پدرم نشسته روبروی تلویزیون و اخبار نیمروزی شبکه ی 1 رو نگاه می‌کنه:.....

 ۳.هوا را از من بگیر، "ال کلاسیکو" را نه!

 ال کلاسیکو اونقد برام جذابیت داره که حاضرم بازی پرسپولیس رو تا آخرش ببینم تا شاید 2 ساعت به زمان بازی نزدیکتر بشم.....

 

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/09/23 توسط هادی رحمان زاده |

۱۶ همان ۱۶بود

یادداشتی به احترام روز دانشجو

دانشگاه زنده است

 

  امروز 16 آذر بود. روز دانشجو. در این سال ها بسیار نوشته اند و بسیار گفته اند از این روز. نمی دانم حرف تازه ای دارم یا نه و نمی دانم اگر حرف تازه ای داشته باشم می توانم آن را در این جا بنویسم؟ در این جا که اسمم را بر پیشانی خود دارد. می خواهم برایتان داستانی بگویم واقعی. از خودم بگویم  و از دوران دانشجویی خودم....

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/09/16 توسط هادی رحمان زاده |

ادای دين به کلاغ همسايه

               يا: کلاغيه هايی که دير رسيدند

 

(1)کلاغ همسایه!

قدم مي زديم

و سر راهمان کلاغی مرده بود...

درختان

         ـ نمي دانم چرا ـ

از هميشه شاعرانه تر

                           سايه را

                                     مي سرودند...

 

(2)

....

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/09/01 توسط هادی رحمان زاده