تبليغاتX
میرحسین موسوی
واتا

 

همراه شو عزیز...

 

یک قدم تا بازی سرنوشت

 

 

دوستان و همراهان خوب سلام.

در روزهای حساس و سرنوشت سازی هستیم. جمعه دهمین دورهء انتخابات ریاست جمهوری برگزار خواهد شد و مدتی بعد دولت دهم روی کار خواهد آمد. شاید من به عنوان حامی "میرحسین" در این مدت بیشتر از همه با دو پرسش روبرو بوده ام: اول اینکه چرا باید رأی بدهیم؟  و دیگر اینکه چرا باید به موسوی رای بدهیم؟

1

 انتخابات 22 خرداد شاید بازی مرگ و زندگی نباشد اما می توان به یقین گفت که آخرین فرصت ما برای بازسازی و استقرار دموکراسی است. اگر می خواهیم گامی به سوی احقاق حقوق تضییع شدهء خود برداریم این آخرین فرصت ماست. اگر می خواهیم ریشهء دروغ و تحقیر و استبداد و بی برنامگی و بی تدبیری را از بین ببریم این آخرین فرصت ماست. انتخابات دهم تنها انتخاب یک رییس جمهور نیست. می تواند یک "نه" بزرگ و قاطع باشد به رییس جمهوری که نمایندهء یک تفکر و یک جریان است. این انتخابات می تواند پایانی (هر چند موقت) باشد بر اقتدارگرایی و انحصارطلبی.

2

به روزهای گذشته نگاهی بیندازیم. آیا غیر از این است که در طول این 4 سال همهء ما تحقیر شدیم؟  دانشجویان، معلمان، کارگران، زنان، بازاریان، بازنشستگان و... به راستی چه کسی از تیغ مهرورزی این رییس جمهور به سلامت گذشت؟

باید باور کنیم که احمدی نژادِ دور دوم، با احمدی نژادِ دور اول بسیار متفاوت خواهد بود. احمدی نژادِ دور دوم  ـ مطمئناً ـ  به تقویت پایه های استبدادی خویش خواهد پرداخت. او در دور دوم همهء آن اقداماتی که در طول 4 سال اول برای برانداختن ریشهء آزادی و دموکراسی از انجام آن ناتوان بود، با قدرت به انجام خواهد رساند. احمدی نژادِ دور دوم به تثبیت اقتدارگرایی (تحت عنوان اصولگرایی) خواهد پرداخت و اندک آزادیهای باقی مانده را (که صد البته حاصل مبارزهء جنبش های مختلف است و نه نتیجه مهرورزی ایشان)  برای همیشه از بین خواهد برد.

3

مهدی کروبی صد البته شخص محترم و قابل دفاعی است. همهء ما خاطره های خوبی از کروبی در ذهن داریم. او برای آزادی همکلاسی های دربندمان ریش گرو گذاشت. او به اعمال فشار بر دراویش گنابادی اعتراض کرد. او برای آزادی لقمانیان صحن مجلس را ترک کرد و...

 ایشان انسان صریح، شجاع، آزادی خواه و اصلاح طلبی است. ایشان مشاوران خوب و کاربلدی دارد. ما با مهدی کروبی هم (به عنوان رییس جمهور) دوران خوبی را پشت سر خواهیم گذاشت اما...

4

 همهء ما دغدغهء آزادی بیان و اندیشه را داریم. همهء ما برای یک دموکراسی واقعی (و نه نسخهء ایرانی آن: مردم سالاری دینی!) در تلاشیم. همهء ما دوران طلایی مطبوعات ایران را از خاطره های خوب خود می دانیم. همهء ما به نوعی مدیون افشاگریهای گنجی و شمس الواعظین و... در مسئلهء قتل های زنجیره ای هستیم... اما تاکنون به این مسئله فکر کرده ایم که "ما" تنها بخشی از جامعه هستیم؟! تاکنون یک بار پای صحبت های پدران و مادران و هم نسلانشان نشسته ایم تا بدانیم آنها چه می خواهند؟ آیا آنها هم (چون بسیاری از ما) تنها دغدغهء آزادی مطبوعات را دارند؟ آیا برای آنها هم آمار چاپ و نشر کتاب و تعداد کتاب ها و نشریات توقیف شده اهمیت دارد؟

5

ایران امروز به رییس جمهوری نیاز دارد که هم دارای تجربهء اجرایی باشد و هم به بخشی از آنچه ما بنیان های دموکراسی اش می نامیم معتقد باشد. ایران امروز بیشتر از آنکه به یک اصلاح طلب تمام عیار نیازمند باشد به کسی نیاز دارد که به اصلاحات احترام بگذارد و وضعیتی برای فعالیت های نهادهای مدنی و غیر دولتی ایجاد کند. امروز ما به کسی نیاز داریم که ضمن اینکه حساسیت کمتری را برمی انگیزاند بحران حاصل از مدیریت متافیزیکی احمدی نژاد را مدیریت کند. به رییس جمهوری نیاز داریم که با کمترین هزینه بیشترین دستاورد را نصیبمان گرداند.

6

میرحسین موسوی اگرچه به نسبت مهدی کروبی کاندیدای میانه روی است اما با توجه به سخنرانی ها و نطق های انتخاباتی،بیانیه ها،ترکیب مشاوران، چهره ها واحزاب حامی او می توان فهمید که با کاندیدایی روبرو هستیم که با مناسبات دنیای مدرن آشناست و به دغدغه های آزادی خواهان احترام می گذارد. میرحسین در مناظره های تلویزیونی به همهء آن چیزی که ما به آن اعتراض داریم، اعتراض داشت: سطحی نگری، خرافه گرایی، قانون گریزی، مدیریت سلیقه ای و هیجانی و... نمی توان بیانیه های حقوق شهروندی و حقوق اقوام  او را خواند و به او برچسب محافظه کاری زد. نمی توان حمایت او را از اصول اجرا نشدهء قانون اساسی (12 و 15 و 19 و...) را اصلاح طلبانه ندانست. نمی توان دفاع او را از جریان ازاد اطلاعات، از عدم تعرض به حریم شخصی افراد، از دولت فرهنگی و فرهنگ غیر دولتی و... امروزی و مدرن ندانست.

7

از نظر ترکیب حامیان نیز برخلاف فضاسازی های اعتمادملی و ستاد کروبی، برتری با ستاد موسوی است. یادمان نرود اگر مهدی کروبی در اردوگاه خود عباس عبدی را دارد، میرحسین موسوی نیز سعید حجاریان را پشت سر خود می بیند. اگر مهدی کروبی به حمایت دکتر سروش، کرباسچی، سید جواد طباطبایی، ابطحی، مهاجرانی و دفتر تحکیم وحدت افتخار میکند (که باید هم افتخار کند)، میر حسین موسوی با پشتوانهء سید محمد خاتمی، محسن کدیور، محسن آرمین، مصطفی تاج زاده، بهزاد نبوی، مصطفی ملکیان، یوسف اباذری، مراد فرهادپور، جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، کارگزاران و... به میدان آمده است.

8

هرچند به هیچ وجه قصد نقد کروبی و تیمش را نداشتم اما ذکر یک اشاره را برای دوستانی که اصلی ترین دلیلشان برای رأی به کروبی و ترجیح او بر موسوی، تیم اجرایی قوی کروبی و تاکید کروبی بر کار جمعی می باشد لازم می دانم. دوستان اصلاح طلب من! همهء ما معتقد به خرد جمعی و کار تیمی هستیم اما فراموش نکنیم مشاوران اصلی کروبی کسانی هستند که همه برخلاف نظر حزب خود به سمت کروبی متمایل شده اند. در حالیکه مجمع روحانیون مبارز از موسوی حمایت می کند، ابطحی برخلاف نظر حزبش به سمت کروبی می رود. در شرایطی که کارگزاران سازندگی به طور قاطع از موسوی حمایت می کند، کرباسچی که دبیر حزب است معاون اول دولت احتمالی کروبی می شود و... البته که هر کدام از آن ها اختیار تام دارند و می توانند از هر کسی (حتا احمدی نژاد) حمایت کنند اما دیگر نمی توانند خود را معتقد به کار جمعی بدانند.

9

جمعه انتخابات برگزار می شود و ما امیدواریم "محمود احمدی نژاد"  رییس جمهور آینده ایران نباشد. نتایج نظرسنجی ها حکایت از برتری قاطع موسوی بر احمدی نژاد دارد، اما اگر هر اتفاق  دیگری افتاد و انتخابات به مرحله دوم کشیده شد، هر کدام از دو کاندیدای اصلاح طلب ما در آن مرحله حضور یافت همهء ما پشت سر او قرار خواهیم گرفت.

به امید فردایی بهتر برای همهء آن هایی که دغدغهء آزادی و دموکراسی دارند.

 

+ نوشته شده در 88/03/21 توسط هادی رحمان زاده |

دوستان خواهان تغییر سلام!

باید عرض کنم که خط مشی این وبلاگ هرگز copy - paste نبوده و نیست. اما چه کنم که هنگام انتخابات است و همهء ما یک هدف مشترک داریم و نباید اصرار داشته باشیم که همیشه بهترین حرف را ما می زنیم.

این مقدمه را برای توجیه نقل مطلب زیبای یکی از دوستان عرض کردم. اگر قبلا از ایشان برای نقل مطلب اجازه نگرفتم به دو دلیل بود: اول اینکه حدس زدم ایشان نیز ـ چون همهء ما وبلاگ نویسان ـ  هدفشان از نوشتن، خوانده شدن است؛ و دوم اینکه مطلبشان را به نام خودشان و با لینک وبلاگشان اینجا منعکس می کنم.

 

معناي معجزت، از كوه طور تا خيابان پاستور

 سینا قلندری

http://sinakhandan.blogfa.com

 

آن ششمين رييس جمهور، آن ساطع هاله‌ي نور، آن مهرورز رجائي‌سان، آن بهتر از اي‌كي‌يوسان، آن دوستدار اقتصاد هردمبيل، استاندار اسبق اردبيل، آن سابقاً شهردار، آن آمده از ولايت گرمسار، آن نافي واقعه‌ي هولوكاست، آن قانع به سنگك و پنير و ماست، آن مرد عمل، آن خاتم‌الانبياي علي‌البدل، آن صاحب جمال، آن اهل قيل و قال، آن وبلاگ‌نويس تك پست و باحال، آن هميشه در عالم فضا، آن باني صندوق خالي مهر رضا، آن پس از حسن‌القضا سوءالقضا، آن ناقض دويم جوزا، آن در دانشگاه اوستاد، آن از جمله اوتاد، شيخنا و مولانا و پرزيدنتنا شيخ محمود احمدي‌نژاد، اهل هزاره‌ي دوم بود و طرح‌هايش از هزاره‌ي چهارم و عملش از هزاره‌ي اول و با اين حال معجزت هزاره‌ي سوم بود. و بر كس اين معناي غريب مكشوف نگشت كه اول شخص پس از حضرت ختمي مرتبت بود كه او را داراي معجزت و صاحب كرامات دانسته‌اند، العياذبالله. و معجزت البته بسيار داشت و خرق عادت مي‌كرد بهتر از ژانگولر و در هوا راه مي‌رفت و مي‌گفت: ما مي‌توانيم.
نقل است كه از همان طفوليت شير پاستوريزه مي‌خورد. گفتند چرا چنين كني؟ فرمود: تا بزرگ شوم، چاق شوم، چله شوم و در شارع پاستور سكني گزينم كه آنجا تختي هست سليماني كه بر آن بنشينم و بدان ريشه‌ي خاندان بني‌اسرائيل درآورم.
و شرح معجزات او كه مشابه شق‌القمر و يد بيضا و تبديل عصا به اژدها و بيرون آوردن اشتر از دل كوه است از اين نيز فزون‌تر است. در شرح اين معجزات همين بس كه چون شيخ بيامد قيمت طلا و مسكن و دلار سر به آسمان هفتم كشيد از بركتي كه در وجود شيخ بود و عدد ساده‌زيستان و بيكاران و وام‌گيرندگان از شمار بيرون شد تا دولت رجائي‌وار تحقق يابد بعون الله تعالي.
نقل است كه به هر ديار برفت، خلايق بيهوش مي‌شدند بي واسطه‌ي اتر و ليدوكائين. و آزمودند كه در ولايتي، خلقي عظيم گرد آمدند و يكي با ديدن شيخ طپانچه بر صورت خود بزد و بيفتاد و ديگري همين‌طور تا آخر طابق النعل بالنعل و بسان مهره‌هاي دومينو. تا بدانجا كه خلايق روي همدگر تلنبار شدند و شمردند از كرور افزون بود.
نقل است كه پنجاه تن از مشايخ و كبار طريقت اقتصاديه جمع شدند به تكفير شيخ و مصحفي طويل بنوشتند كه شيخ محمود ناسخ اقتصاد است و بالله كه بيسواد است. شيخ باذن الله تعالي هويي بكرد و جملگي غيب شدند و خلايق از آن معجزت در حيرت بماندند.
در روايت است كه شيخ محمود با جمعي از ياران از جايي بگذشتند. درويشي بديدند بغايت ژنده‌پوش كه زر همي‌بافت. ياران شيخ از آن حالت در عجب شدند. شيخ نزد درويش ژنده‌پوش برفت و فرمود: چه خوري؟
درويش بگفت: نون و سيب‌زميني
شيخ پرسيد: چه پوشي؟
درويش گفت: كاپشن چيني
شيخ گفت: زنهار كه آن نكني. بيا مشاور من شو و نون و بوقلمون بخور.
و شيخ زري‌بافان مشاور شيخ شد و دل رضا نداد كه آن بوقلمون به تنها بخورد و بسيار نان و بوقلمون ميان خويشان خود تقسيم كرد از مرحمتي كه در او بود. رضي الله عنه.
و نيز از كرامات شيخ اين بود كه مي‌گفت نفط را به قوت لايموت خلايق مبدل ساخته و بر سر خوان عوام‌الناس خواهد آورد و بدين سان خلايق بسيار از جوع بمردند و از اعتماد به كرامت شيخ كه گفته بود نفط را شوربا خواهد ساختن.
و گفت: هر كه گراني بيند چشمانش آستيگمات باشد و يا كذاب.
و گفت: ديگران هر جا روند خلايق گوش كنند و ما هر جا رويم خلايق مدهوش كنيم.
و گفت: شأن مردم را قبل از انتخابات دست‌كم نگيريم.
و گفت: قوه‌ي تخمي حق مسلم ماست.
نقل است كه چون از دنيا برفت، وي را در خواب بديدند كه در خلد برين هفتاد هزار غلمان و حوري به ساخت رآكتوري گماشته بود كه اجمعين تكرار مي‌كردند: انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست. رحمة الله عليه.

 

***

این هم چند لینک مفید:

+ نوشته شده در 88/03/07 توسط هادی رحمان زاده |

 

صبح است ساقیا...

 

 

دوستان خوب، سلام.

مدتی بود که نبودم و امروز فقط یک ضرورت من را وادار به نوشتن کرد. از دوستانی که در این مدت به من لطف داشتند و بابت درگذشت دوست شاعرم با من همدردی کردند ممنونم. کسانی که در این چند روز اخیر به وبلاگم آمده اند حتما با لوگوی حمایت از میرحسین موسوی مواجه شده و موضع من را فهمیده اند. موضعی که این روزها بابت آن ناچار به توضیح دادن به بسیاری از دوستان شده ام.

پرسش «چرا موسوی؟» را در این مدت بارها و بارها جواب داده ام، و شاید خلاصهء پاسخ هایم این باشد که «برای تغییر» و البته یک تغییر مثبت. و همیشه با این پرسش مواجه شده ام که «چرا کروبی نه؟!» و این بار خلاصهء جواب هایم این بوده که: با آمدن موسوی جو و فضای آرامتری ایجاد خواهد شد و این فضا (که به باور من فضای نسبتا بازی خواهد بود)  ثبات  بیشتری خواهد داشت و در این دوره می توان به  فعالیت نهادهای مدنی و غیر دولتی امیدوار بود.

لازم می دانم که این جا (و برای ثبت در آرشیو)  ذکر کنم که رای من به «مهندس میر حسین موسوی» مطمئناٌ یک رای سلبی خواهد بود نه یک رای ایجابی. من به مهندس موسوی عشق نمی ورزم و ایشان قبلهء آمال و اهداف من نیستند. به مهندس موسوی، دوران مدیریت ایشان، برخی از عقاید و وابستگی ها و سکوت چندین ساله شان انتقادات جدی دارم و با این وجود به موسوی رای خواهم داد چون فضای حاصل از رئیس جمهور شدن سایر کاندیداها را فضایی مناسب نمی دانم.

اجازه بدهید فعلا به همین مقدار بسنده کنم و شرح این دلایل را بگذارم برای بعد. اگر فرصتی میسر شد در پست بعدیم از دلایلم برای انتخاب میرحسین بیشتر خواهم گفت و توضیح خواهم داد که چرا «می توان بدون واهمه از میرحسین حمایت کرد!»

 

چند لینک مرتبط با حال و هوای این روزها:

 

 

+ نوشته شده در 88/03/03 توسط هادی رحمان زاده |

 

مرگ؛ پايان کبوتر...

 براي پر کشيدن مظفر يوسفي؛ مردي از جنس شعر

 

 

اين رسم شاعري و رفاقت نبود کاک مظفر! از تو بعيد بود. از تو که در تمام اين سال ها هواي دل ما را داشتي. از تو که بين بچه ها شده بودي مظهر مدارا و تحمل. خب! لابد بوده اي که من (که ۱۵ سال بعد از تو به دنيا آمده ام) مي توانستم بي واهمه تو را با اسم کوچک صدا کنم و تو را دوست خودم بدانم. لابد بوده اي که در همهء اين سال ها يک بار هم صدايت را بلند نشنيديم. لابد بوده اي که...

***

مي دانم که جمعه روز بديه و آدم ها هر چقدر هم زور بزنند، به مهماني و پيک نيک و پارک و سينما بروند، غروب جمعه همچنان پر از استرس و غصه است. همهء اين ها را مي دانم اما از تو بعيد بود کاک مظفر که در اولين غروب جمعهء ارديبهشت بي خداحافظي و براي هميشه ما را با شعرهايت تنها بگذاري.

***

خوب يادم مي آيد...از سفر بوکان که برمي گشتيم از تو پرسيدم بعد از اين سال ها فکر مي کني کجاي شعر کردي ايستاده اي؟  گفتي: هادي! باور کن  تمام اين سال ها فقط به دنبال تجربه کردن بوده ام و امروز فکر مي کنم دارم زبان شعري خودم را پيدا مي کنم... مي خواهم بنويسم و بنويسم و بنويسم.

***

و نوشتی:

گر نباشی

این فصل با غروب افقش،

تنهایی را در گلویم می چاند

خوشا آن روز که

می روویم

بر حریر سبزپوش دستانت

و ارغوان دلم

به جام عشقت می نشیند...

***

 ديگر تمام شد کاک مظفر! اين پلان آخر بود. از ديشب که خبر را شنيده ام دارم به همين فکر مي کنم. آيا واقعاً همه چيز تمام شد؟ يعني بايد باور کنم که ديگر مظفر را در انجمن ادبي نخواهم ديد و درجلسات شعر اين بار هر چقدر هم منتظر باشيم نخواهد آمد؟ يعني بايد باور کنم که ديگر شعري نخواهي نوشت و به شعرهايم گوش نخواهي داد؟ يعني بايد باور کنم که ديگر همه چيز تمام شد کاک مظفر؟ پس قرار مسافرت رفتن تابستانمان چه مي شود؟ همايش دوم فرهنگ نويسي را چطور برگزار کنيم؟ يعني بايد باور کنم؟

***

فراموش شدني نيستي کاک مظفر! اين را همهء پروانه ها مي دانند... 

+ نوشته شده در 88/02/05 توسط هادی رحمان زاده |

 

 قیاس مع الفارق

دربارهء علیرضا افتخاری و  پوپولیسم فرهنگی

 

1.همیشه به علاقهء دوران نوجوانی‌ام به «علیرضا افتخاری» احترام گذاشته‌ام و هرگز نخواسته‌ام لذتی را که از شنیدن تصنیف‌های آلبوم‌هایی چون «هنگامه»، «نیلوفرانه»، «نسیما» و... نصیبم گشته انکار کنم، ولی هرگز نتوانسته‌ام خودم را متقاعد کنم که «علیرضا افتخاری» را در جایگاه یک هنرمند (به معنای واقعی کلمه) تصور کنم و هرگز او را با اساتیدی چون «شهرام ناظری» و «محمدرضا شجریان» قابل مقایسه ندانسته‌ام.

 2. همهء آن‌هایی که اندک اطلاعاتی دربارهء موسیقی سنتی دارند، تفاوت «تصنیف» و «آواز» را می‌دانند و گمان نمی‌کنم کسی در اهمیت و ارزش «آواز خوانی» تردیدی داشته باشد. افتخاری را هرگز یک آوازخوان خوب ندانسته‌ام و همیشه آرزو کرده‌ام که او برای همیشه از دنیای آواز خداحافظی کند. اتفاقی که در این سال‌ها افتاده و آلبوم‌های ایشان فاقد آواز و سرشار از تصنیف شده است.

 3. همهء ما کم و بیش از سیاست‌های صداوسیما در قبال مسائل هنری و روشنفکری مطلعیم. بیانیهء تحریم گونهء استاد شجریان در اواسط دههء 70 و حضور نیافتن ایشان و برخی از بزرگان موسیقی در برنامه‌های تلویزیون تنها بخشی از واکنش‌های اهالی موسیقی به رویکرد غلط تلویزیون ایران به موسیقی بوده است.

در این میان شاید هیچ خواننده (و نوازنده‌) ای به اندازهء افتخاری در برنامه‌های تلویزیونی حضور نیافته است. حضور بی رویهء افتخاری ـ در شرایطی که بزرگان موسیقی سنتی این رسانه را تحریم کرده‌اند ـ را هرگز نتوانسته‌ام با سمت و شغل رسمی ایشان بی ارتباط بدانم.

 4.بعد از روی کار آمدن ضرغامی، هنرمندان بیشتری را در تلویزیون ایران دیده‌ایم. از جمله تازه‌ترین نمونه‌ها، حضور «شمس لنگرودی» و «احمدرضا احمدی» در برنامهء «دو قدم مانده به صبح» و حضور «محمدرضا لطفی» در ویژه‌ برنامهء شبکهء دو بود. آنهایی که به طور کلی معتقد به تحریم صداوسیما توسط هنرمندان هستند، حضور لنگرودی و احمدی و لطفی را در تلویزیون برنتابیدند. ولی این تنها بخشی از واکنش‌ها بود. گروهی دیگر از منتقدان به بررسی محتوای حضور این هنرمندان پرداختند و بنابراین حضور آن‌ها را در رسانه‌ای چون تلویزیون فاقد اشکال دانستند. من هم به عنوان کسی که همهء آن برنامه‌ها را ضبط کردم و بارها و بارها آن را دیدم می‌توانم به جرأت بگویم که لنگرودی و احمدی هرگز قدمی از آنچه به آن معتقد بودند، پا پس نکشیدند و هرگز سخنی نگفتند که بتوان بابت آن از آن‌ها انتقاد کرد.

این را مقایسه کنید با محتوای حضور افتخاری در برنامه‌های تلویزیونی که بیشتر حول خواست و ارادهء تهیه‌کنندگان می‌گردد و در واقع حضوری کاملا سفارشی دارد.

5.همیشه در مباحث نقد ادبی و هنری و در مورد رابطهء هنرمند و مخاطب، یا دقیق‌تر بگویم در مورد نقش مخاطب در اثر هنری گفته‌ایم و خوانده ایم که این اثر هنری است که باید روی مخاطب تأثیر بگذارد و سلیقهء او را جهت بدهد و شنیده ایم که هنرمند نباید سطح اثرش را متناسب با سلیقهء مخاطب انتخاب کند.

نتیجهء پایین آوردن سطح اثر و هماهنگ شدن با سلیقهء مخاطب، در سینما می‌شود اثر مبتذلی مانند «اخراجی‌ها» (یک و دویش فرقی ندارد!) و حاصل تلاش برای ارتقای سطح سلیقه و درک هنری جامعه می‌شود اثر خیره ‌کننده‌ای چون «وقتی همه خوابیم».

در ادبیات داستانی تفاوت رمان «پنجره» فهیمه رحیمی با «بوف کور» یا «شازده احتجاب» از همین تفاوت نگاه نویسنده نشأت می‌گیرد و در دنیای موسیقی هم اختلاف سطح اثری چون «عاشقا سلام عاشقا درود» علیرضا افتخاری با شاهکاری چون «مولویه» اثر شهرام و حافظ ناظری، نتیجهء نوع نگاه صاحبان اثر به سطح سلیقهء مخاطبان و سطح اثر هنری است.

در ویژه برنامهء شبکه یک به مناسبت شب یلدا که فرزاد حسنی مجری‌اش بود و علیرضا افتخاری به عنوان میهمان حضور داشت، افتخاری در پاسخ به سوال حسنی که پرسید چرا آواز نمی خواند و به تصنیف خوانی روی آورده است، به صراحت گفت که او کاری را می‌خواند که ناشر و تهیه‌کننده و بازار آن را سفارش می‌دهد و ...«آواز» باعث کم فروش شدن آلبوم می‌شود و...

 6. و اما برسیم به آنچه انگیزهء من بود از نوشتن این مطلب. پنجشنبه شب گذشته (27/1/88) علیرضا افتخاری میهمان برنامهء «هفت ترانه» رادیو جوان بود. تماس برقرار شد و «جناب استاد علیرضا خان افتخاری» آمدند روی آنتن. دقایق اولیه به همان تعارفات معمول و مرسوم مصاحبه‌های ایرانی گذشت. ذوق‌زدگی را می‌شد به آسانی در لحن و صدای پورمحمودی (گوینده) و مهدوی (کارشناس برنامه) احساس کرد. گویندهء برنامه از افتخاری درخواست کرد شنوندگان را با صدایش خوشحال و بهره‌مند سازد؛ و من هرگز نمی‌توانستم تصور کنم آنچه را که لحظاتی بعد شنونده‌اش بودم: افتخاری از پشت تلفن شروع کرد به خواندن! به شما هم حق می‌دهم باورتان نشود. گوینده و کارشناس به‌به و چه‌چه کردند و افتخاری شروع کرد به توجیه کارش: چه نیازی به سالن و کنسرت و بلیط فروشی؟ هنرمند باید برای مردم کار کند، برای مردم بخواند، مردم یعنی همه چیز، ما بدون مردم هیچیم، هنرمندان در اروپا در پارک‌ها و خیابان‌ها برای مردم می‌زنند و می‌خوانند، مردم خوبند، من افتخار می‌کنم که برای مردم می‌خوانم ...

گوینده و کارشناس(که اتفاقاً اهل هنر و ادبیات نیز هست) هم چنانکه انتظار می‌رفت همهء افاضات شیخ را تایید کردند و هرگز نگفتند که جناب! به این مردم برمی‌خورد وقتی شما از پشت تلفن، با آن کیفیت بد و آن قطع و وصل صدا می‌خوانید، این مردم برای موسیقی شأنی قائل هستند که باعث می‌شود حاضر نشوند آن را به هر شیوه‌ای بشنوند. این مردم خواننده‌ای را که در خیابان برای آن‌ها بخواند گرامی نخواهند داشت چون آن خواننده، موسیقی را گرامی نداشته است و...

اگر فکر کرده‌اید افتخاری آن شب به همین مقدار پیاده‌روی روی اعصاب بسنده کرد سخت در اشتباهید. ماجرای اصلی تازه از آن‌جا شروع شد که جناب افتخاری در ادامهء برنامه، آن‌جا که به معرفی آخرین کار خود (عاشقا سلام...) پرداخت ملتمسانه از مردم درخواست کرد این آلبوم را خریداری کنند، او تأکید کرد که حتا اگر آن را گوش نمی‌دهند به خاطر ناشر و سرمایه‌گذار اثر آن را بخرند...شاید باورتان نشود و شاید نخواهید باور کنید ولی این واقعیت دارد که افتخاری آن شب گفت:«درست است که من دست نیاز به سمت مردم دراز کردم ولی این کار را به خاطر خودم نمی‌کنم، به خاطر ناشر و تهیه کنندهء اثر انجام می دهم...» و این التماس‌ها آنقدر ادامه یافت که مهدوی با لحنی محترمانه به او یادآوری کرد «اینگونه صحبت‌ها زیبندهء شما نیست.»

شنیدن این جملات از یک خوانندهء موسیقی در یک رسانه را باید یک اتفاق رسانه‌ای مهم محسوب کرد! امیدوارم طرفداران جناب افتخاری من را ببخشند ولی علیرضا افتخاری، آن شب نه به یک هنرمند که بیشتر به کودکان سرچهارراه‌ها شباهت داشت، آن‌هایی که سخت پیله می‌کنند و برای خریدن یک بسته آدامس یا شاخه‌ای گل التماس می‌کنند.

امیدوارم آن کودکان عزیز و دوست‌داشتنی سرچهارراه‌ها من را به خاطر «قیاس مع الفارق»م ببخشند!!

+ نوشته شده در 88/01/31 توسط هادی رحمان زاده |

 

 زمانی برای خندیدن

 برای آخرین كار مهران مدیری؛ مرد ۲هزار چهره

 

 

 

«مرد ۲هزار چهره» یا همان «مرد هزار چهرهء ۲» جمعه شب به پایان رسید. پنج‌شنبه شب تصمیم گرفتم یادداشتی درباره‌ء آن بنویسم ولی از سیزده‌به‌در برگشته بودیم و خستگی امانم نداد و نشد. و من خوشحالم كه این یادداشت را آن شب ننوشتم؛ چون قسمت آخر این سریال حاوی نكته‌ای بود كه باعث شد در حكمی كه شب قبل راجع به مدیری و همكارانش صادر كرده بودم تجدیدنظر كنم.

 ***

 مجموعهء امسال مدیری كه باتوجه به موفقیت سری اول و حاشیه‌های مرتبط با آن، از مدت‌ها قبل توسط رسانه‌ها برجسته شده بود و انتظار زیادی را نزد مخاطبان عام و خاص برانگیخته بود، با حضور مسعود شصت‌چی در نقش مهران مدیری شروع شد.

  ایدهء اشتباه گرفتن شصت‌چی با مدیری كه مدت‌ها پیش لو رفته بود این تصور را در ذهن مخاطبان ایجاد كرده بود كه احتمالاً مدیری می‌خواهد با گرفتن پیكان انتقادات به سمت همكارانش در سینما و تلویزیون، به منتقدان سریال‌هایش «انتقادپذیری» بیاموزد، اما قسمت‌های مربوط به این موقعیت بدون كمترین انتقادی به هنرمندان، منتقدان سینما را به باد انتقاد گرفت، آن‌ها را «ایراد بگیر سینما» خواند و منتقدان را كسانی توصیف كرد كه از صبح تا شب فیلم می‌بینند و بابت آن پول می‌گیرند!

 قسمت‌های مربوط به موقعیت بعدی (خلبانی) را می‌توان از ضعیف‌ترین كارهای كارنامهء چندسالهء مدیری دانست. شوخی‌های پیش‌پا افتاده و دم‌دستی،  تدوین ضعیف، جلوه‌های كامپیوتری ساده و بعضاً مضحك، عدم باورپذیری و... از ضعف‌های این چند قسمت بود.

 موفق‌ترین قسمت‌های این سریال را باید در موقعیت سوم مسعود شصت‌چی (مربیگری فوتبال) جستجو كرد. قسمت‌های فوتبالی سریال را كه «ژوله» نوشته بود باید از انتقادی‌ترین برنامه‌های صداوسیما در چندسال اخیر دانست. در این موقعیت با توجه به اشراف نویسندهء آن به حوزهء فوتبال، با مبنا قرار دادن ماجرای حضور افشین قطبی در ایران، اشارات دقیقی به روابط بازیكنان، مربیان، روزنامه‌نگاران و مدیران ورزشی شده بود. كسبه خواندن بازیكنان و  زوم كردن روی آرایش بازیكنان، اشاره به بی خیالی و بی تعصبی آنها و اشاره به پدیدهء ستاره سالاری در تیم‌ها (با اشارهء غیرمستقیم به نیكبخت واحدی) و... از جمله انتقادات این سریال به بازیكنان فوتبال بود. در كنار این موارد، انتقاد شدید و بی‌رحمانه از روزنامه‌نگاران ورزشی (كه مطمئناً واكنش‌های زیادی را سبب خواهد شد)، اشاره به مسئلهء تبانی و انتقاد به نفوذ مدیران و سرمایه‌گذاران در فوتبال بخش دیگری از روابط فوتبالی‌ها را به نمایش گذاشت. به همهء این موارد باید اشارهء صریح به ماجرای قلعه‌نویی و خبرنگاران را اضافه كرد، آن‌جا كه شصت‌چی (بیژن شكیبای فعلی) پس از اعتراض خبرنگار به لحن غیرمودبانهء او، با اشاره‌ای بادی‌گاردش را به جان خبرنگار می‌اندازد.

 موقعیت آخر هم به عقیدهء من نه تنها حاوی نكتهء خاصی نبود، ‌كه اگر سخت‌گیرانه نگاه كنیم باید به ترویج خرافات در بخش‌هایی از قسمت‌های آخر به مدیری و گروهش اعتراض كنیم. پیش كشیدن بحث جادوگری این ذهنیت را ایجاد می‌كرد كه با انتقادی جدی به این مسئله روبرو خواهیم بود، ولی در عمل دیده شد آنچه جادوگران از پس آن برنیامدند، مسعود شصت‌چی انجام داد و این یعنی تأیید نهایی این مسئله؛ چه اهمیت دارد آن كارها را جادوگر معتاد انجام بدهد یا مسعود شصت‌چی؟! مهم این بود كه بینندگان دیدند كه احضار روح و بلند شدن از روی زمین و رفتن به آسمان و... امكان‌پذیر است.

 در كنار این‌ها نباید فراموش كرد كه با وجود همهء این ضعف‌ها، هنوز هم كارهای مدیری یك سر و گردن بالاتر از سایر طنزهای تلویزیون است. در یكی از قسمت‌های اولیه شاهد بودیم كه مسعود شصت‌چی بعد از اینكه كارش را از دست می‌دهد برای گذران زندگی به مراسم‌های مختلف می‌رود و دفاعیهء خود را در دادگاه سری قبل تكرار می‌كند، و این تعریف از سرگرمی را نمی‌توان ساده پنداشت و نباید نادیده گرفت.

مانند سری اول این سریال، در این سری هم شیفت كردن  بین موقعیت‌ها به بهترین شكل ممكن انجام شد و تغییر نقش‌ها و موقعیت‌ها برای بیننده كاملاً باورپذیر بود.

همچنین باید اشاره كرد كه برخلاف سری اول این سریال كه سكانس‌های دادگاه تقریباً فاقد جذابیت بود، در مجموعهء امسال  قسمت‌های بازجویی از شصت‌چی را می‌توان از نقاط قوت كار به حساب آورد.

 ***

 حكم پنج‌شنبه شب من این بود كه باید قبول كنیم كه مدیری تمام شده است و دارد به ورطهء تكرار می‌افتد، كه مرد دو هزار چهره اصلاً سریال موفقی در كارنامهء مدیری محسوب نمی‌شود، ولی دیشب و در آخرین سكانس سریال، حرفم را پس گرفتم؛ آنجا كه مسعود شصت‌چی را به بدترین نقطهء ایران تبعید كردند و آنجا جایی نبود غیر از «برره»! این ایده آنقدر خلاقانه و هوشمندانه بود كه از هیجان فریاد كشیدم و به او آفرین گفتم. یك ارجاع بینامتنی بی‌نظیر به سریال «شب‌های برره» كه با گزیده شدن «شصت‌چی» توسط مار نشیمن‌گز و بیهوشی وی و حضور كیانوش و شیرفرهاد ـ كه حالا پیرتر شده‌اند و كیانوش  كه شبیه برره‌ای‌ها شده است ـ یادآور شروع سریال برره بود و با همراهی موسیقی مشهور آن سریال پایانی نوستالژیك را برای دوگانهء «مرد هزار چهره» رقم زد.

 این سكانس غیر از اینكه «مرد ۲هزار چهره» را با ایده‌ای باشكوه و قابل تحسین به پایان برد، این امكان را به مدیری خواهد داد كه با همكارانش به فكر ساخت «شب‌های بررهء۲» باشند. اتفاقی كه اگر رخ دهد به واسطهء حضور مسعود شصت‌چی جوگیر و دست و پا چلفتی و تا حدودی خنگ و زودسازگاریش با محیط به اتفاقی فراموش نشدنی در تاریخ طنز ایران تبدیل خواهد شد، اتفاقی كه می‌توان به خاطر آن از مهران مدیری و گروهش تشكر كرد و به احترام آن‌ها به پا خاست.

+ نوشته شده در 88/01/15 توسط هادی رحمان زاده |

 

 از میان تعريف‌ها

راهش را پس می‌گيرد

شب

و می‌رويد

در خود صبح

خيابان امتداد می‌يابد

و اين همه

هرگز

به معنی خوشبختی نبوده.

قهوه

انگار من را برای تو ريخته

من

جلوی آينه می‌ماند

و سيگاری می‌گيراند

و بهار

بی اسفند و

بی نارنج و

بی تو

تو

تو

تو هميشه،

در همهء تعريف‌های بهار

معناداری!

 

+ نوشته شده در 88/01/02 توسط هادی رحمان زاده |

 

نرم نرمك می‌رسد اینك بــهــار...

يك صفحه برای سالی كه خوب بود

 

یك سال دیگر هم گذشت و من باز هم در روزهای آخر سال دلم می‌خواهد به روزهایی كه گذشت فكر كنم، با این تفاوت كه اگر سالیان پیش تنها به فكر كردن بسنده می‌كردم، امسال تصمیم گرفته‌ام فكرهایم را قلمی كنم و آخرین پست وبلاگم را در سال 87 به آن اختصاص بدهم.

 

  عطر نرگس، رقص باد

نغمهء شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم كبوترهای مست

نرم نرمك می‌رسد اینك بهار

خوش به حال روزگار...

سال نو و عید نو و روز نو بر شما مبارك، لحظهء تحویل سال فراموشمان نكنید!

 

 

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/12/30 توسط هادی رحمان زاده

 

شما را نخواهيم بخشيد آقای كروبی!  

 

 

از روزی كه با پیام حضور خاتمی در عرصهء انتخابات، دانشكدهء ما غرق در شور و شادی و تحرك و انگیزه شد اندكی بیش از یك ماه می‌گذرد. آن روز ـ دوشنبه ۲۱ بهمن ـ اغلب روزنامه‌ها تیتر یك خود را به حضور خاتمی اختصاص دادند و ما دانشجویانی كه تنها راه برون‌رفت از این آشفته‌بازار را حضور خاتمی می‌دانستیم با اشتیاق به همدیگر پیامك زدیم و خبر دادیم و بحث كردیم و با حضور در اتاق دكتر خانیكی ـ مشاور خاتمی در دوران ریاست جمهوری؛ كه اكنون افتخار شاگردیش را دارم ـ به همدیگر تبریك گفتیم و در سر رویای بازگشت به دوران اصلاحات را پروراندیم...

در این مدت، خاتمی و كروبی ـ دو كاندیدای قطعی طیف اصلاح‌طلب ـ به شهرستان‌ها رفتند و سخنرانی كردند. خاتمی در هر سخنرانی تأكید می‌كرد كه در انتخابات در مقابل اصلاح‌طلبان قرار نخواهد گرفت و كروبی هر بار مصرانه تأكید می‌كرد كه از انتخابات كنار نخواهد كشید و هر بار حضور سه ماه زودترش را یادآوری می‌كرد.

معادله به اندازهء كافی مجهول داشت كه حضور موسوی در انتخابات و یادآوری‌های مكرر جملهء مشهور خاتمی (یا من می‌آیم یا میرحسین) توسط «كیهان» و «اعتمادملی» مجهول‌های دیگری به آن اضافه كرد. میرحسین موسوی ـ كه تنها دلیلم برای اصلاح‌طلب خواندن او همان جملهء خاتمی است!!ـ با وجود آنكه پیش‌بینی می‌شد با حضور خاتمی قید حضور در صحنه را بزند و از خاتمی حمایت كند، آمد و عدد كاندیداهای اصلاح‌طلب را به سه رساند.

 لجاجت بی‌معنای كروبی و اصرار او بر عدم انصراف، و بی تدبیری نخست‌وزیر دوران جنگ در اعلام حضور نابهنگام، خاتمی را وادار به انصراف كرد. خاتمی با پیام «تصمیم اخلاقی فراتر از كسب قدرت» از صحنهء انتخاباتی كنار كشید كه از سوی مدعیان اصلاح‌طلبی به بی‌اخلاقی گراییده بود. مدعیانی كه یكی خود را شیخ اصلاحات می‌خواند و دیگری لابد مهندس اصلاحات!

كسانی كه مثل من دل به حضور خاتمی بسته بودند و امیدوارانه به آینده و انتخابات بهار نگاه می‌كردند، احتمالاً حالا دیگر با تردید به ۲۲ی خرداد می‌نگرند و شاید چون من دچار ناامیدی و  بی‌تفاوتی شده باشند. می‌دانم كه این تصمیمم تغییر خواهد كرد ولی در این حال و هوا، حتا  احمدی‌نژاد را به كروبی و موسوی ترجیح می‌دهم، در این شرایط بیش از همه از شیخ متنفرم كه با اصرار غیرمنطقی و كودكانه و فاقد تدبیرش بازیچهء نویسندگان «كیهان» شد و امیدهای میلیون‌ها شهروند خواستار تغییر را بر باد داد. ناراحتم از اینكه باید چهار سال دیگر رئیسی را تحمل كنم كه این روزها برای پایان دوره‌اش لحظه‌شماری می‌كردم؛ و این همه نتیجهء توهم شیخ به اصطلاح اصلاح‌طلب است كه خود را هرگز كمتر از خاتمی نمی‌پنداشت؛ و نمی‌خواست بپذیرد كه خاتمی هشت سال تجربهء ریاست داشت، روشنفكر و اهل قلم و صاحب اندیشه بود، پشتوانهء مطمئنی از آرای مردمی و پشتوانهء قابل تأملی از مشاوره‌ها و حمایت‌های نخبگان و اساتید دانشگاه و هنرمندان و روشنفكران داشت، خوش چهره و خوش بیان و خوش پوش بود و همهء این‌ها به او شخصیتی كاریزماتیك می‌داد و همهء این‌ها او را تضمین‌شده‌ترین كاندیدای انتخابات ـ و نه تنها اصلاح‌طلبان ـ كرده بود و متأسفم برای شیخ كه هیچ‌یك از این‌ها را نداشت و تنها در توهمشان به سر می‌برد و در نهایت در جدال منطق و حماقت بازی را باخت.

***

خاتمی ـ چنان‌كه از شخصیت و اندیشه و اخلاق او انتظار می‌رفت ـ عرصهء قدرت را به طالبان آن واگذاشت و رفت و حالا باید منتظر ادامهء بازی بود: آیا شیخ و مهندس بر سر تقسیم قدرت با هم كنار خواهند آمد؟!

 

 

پانوشت:

۱. این درددل بیشتر از آنچه كه می‌بایست به ستایش خاتمی متمایل شد، هر چند با مرور چندباره‌اش چیزی خلاف اعتقادم  ـ و صرفاً از روی احساس ـ  در آن ندیدم ولی ذكر این نكته ضروری است كه من هم، چون بسیاری از شما، انتقادهای فراوان به خاتمی، به دوران ریاستش و به دوران پس از ریاستش دارم كه جای آن‌ها به یقین در این یادداشت نبود. شاید اضافه كردن این مسئله كه من به عنوان یك دانشجوی كرد، افزون بر انتقادات مشترك سایر یاران دبستانی‌ام، انتقاداتی نیز به سبب كرد بودنم به دوران مدیریت خاتمی دارم، كمی از این تصور احتمالی كه من در پی تأیید صد در صدی خاتمی بوده‌ام بكاهد.

۲. از مدت‌ها پیش، و دقیق‌‌تر بگویم از بعد از اعلام حضور خاتمی در انتخابات، تصمیم گرفته بودم به نوشتن سلسله یادداشت‌هایی در این وبلاگ بپردازم و همهء آن‌ها را زیر عنوان «تا انتخابات...» گرد آورم كه به همان دلایلی كه در پست قبلی‌ام اشاره كردم تاكنون میسور نشد. آن زمان تصمیم گرفته بودم در یادداشت‌های جداگانه‌ای به «چرا خاتمی؟» و «خاتمی؛  به شرط تغییر» و ... بپردازم كه به نظر می‌رسد همهء آن نطفه‌ها خفه شده و دیگر قابل بحث نیست.

۳. از لطف دوستان ممنونم ولی اجازه بدهید صمیمانه خواهش كنم فارغ از تعارفات مرسوم وبلاگی صرفاً دربارهء موضوع مطرح شده اظهارنظر بفرمائید.

 

 

+ نوشته شده در 87/12/27 توسط هادی رحمان زاده |

 

سلام دوستان. یه مدت نبودم و برای این «نبودن» می‌تونم کلی دلیل ردیف کنم ولی مهمترینش اینه که در طول این مدت به شدت گرفتار «تغییر وضعیت» شدم. خوب می‌دونم دیگه از اینترنت تمام وقت خونه خبری نیست و باید یه جورایی با شرایط جدیدم کنار بیام. امیدوارم به زودی همه چیز رو به راه بشه و من هم از شرمندگی دوستان در بیام.

فارغ از کلیشه‌ها، از همهء اونایی که بودنم برایشان مهم بود و نبودنم را پیگیری می‌کردند معذرت می‌خوام و ممنونم.

 


 

یکشنبه به سراغم بیا

یادداشتی دربارهء فیلم «یکشنبهء غم‌انگیز» اثر رولف شوبل

 

 

یکشنبهءغم‌انگیز(gloomy Sunday) اثر رولف شوبل، فیلمی است برگرفته از یک ماجرای واقعی؛ماجرای آهنگی به همین نام که در سال‌های 1933 تا 1940، خودکشی افراد زیادی را در اروپا سبب شد.

آهنگ یکشنبهء غم‌انگیز را رزسو سرس(rezso seress) پیانیست و آهنگساز مجارستانی در غروب بکی از یکشنبه‌های سال 1933 روی شعری به همین نام، برای معشوقه‌اش نوشت. معشوقه‌ای که به تازگی سرس را ترک گفته بود و اتفاقاً شعری که قرار بود سرس برای آن آهنگ بسازد، حکایت مردی بود که معشوقه‌اش او را ترک گفته است و او پس از خودکشی، درتابوت هم چشم‌انتظار دیدار یار است:

یکشنبه به سراغم بیا / از چشمان باز من در تابوت نترس/ چشمانم برای دیدن دوباره‌ات باز است/ ...

 

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/11/29 توسط هادی رحمان زاده |

 

به نام فوتبال… به احترام آزادی

 

راستش را بخواهید قصد نداشتم دربارهء برنامهء «نود» و حواشی آن چیزی بنویسم. شاید به این دلیل كه تصمیم گرفته بودم مدتی در عوض اعتراض و داد و بیداد كمی هم از علایق به حاشیه رفته‌ام ـ ادبیات و سینما ـ بگویم؛ ولی برنامهء این هفتهء «نود» و اتفاقات معدود اما با اهمیتش باز هم دست به قلمم كرد تا مطلبی بنویسم دربارهء جدال نابرابر سیاست با آزادی بیان. دربارهء برنامه‌ای كه همهء دغدغه‌هایش قابل احترام است.

 

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/11/03 توسط هادی رحمان زاده |

 

تکرار کمیک تاریخ

یادداشتی برای پایان «ڕۆژهه‌ڵات»

 

 

دو هفته‌نامهء کردی ـ فارسی «ڕۆژهه‌ڵات» که به تازگی رفع توقیف شده بود، لغو امتیاز شد.

به من حق بدهید که دیگر نخواهم در باب پارادوکس دلیل ـ بهانه در توقیف نشریات (که قبلاً در همین وبلاگ مفصل در بارهء آن نوشته‌ام) چیزی بنویسم، اما می‌خواهم کمی از سرنوشت «ڕۆژهه‌ڵات» بگویم که اضافه بر همهء آنچه تاکنون دربارهء توقیف نشریات شنیده ایم، یک دوگانهء کمیک ـ تراژیک است.

.....

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/10/25 توسط هادی رحمان زاده |

 

برف نو، برف نو، سلام سلام ...

 

مریوان - زمستان 86

 

برای دیدن همهء عکسها  روی ادامهء مطلب کلیک کنید

 

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/10/23 توسط هادی رحمان زاده |

 

 تسخیر سادگی

  پارادوکس «دلیل ـ بهانه» در توقیف نشریات

 

این مسئله می‌تواند از استثناهای حرفهء روزنامه‌نگاری باشد که در این مملکت، تفسیر بسیاری از خبرها با متن خبر بی‌ارتباط و غالباً از اصل خبر کوتاهتر است.

خبر این است:

هفته نامهء «نیم روز» از سوی هیئت نظارت بر مطبوعات، توقیف شد. محمد جواد حق شناس (مدیرمسئول این نشریه) با اعلام این خبر گفت: یکی از اعضای هیئت نظارت بر مطبوعات در تماسی تلفنی به من اطلاع دادند که نشریهء «نیم روز» به دلیل انتشار نامنظم توقیف شده است.

اما تفسیر خبر:

هفته‌نامهء «نیم روز» به دلیل حضور جمعی از روزنامه‌نگاران هفته‌نامهء توقیف شدهء «شهروند امروز» در تحریریهء این نشریه توقیف شد.

....

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/10/07 توسط هادی رحمان زاده |

 

نمــایـشـی بـرای هــمــه

سومین جشنواره سراسری تئاتر خیابانی مریوان ۱۲ تا ۱۵ مهرماه ۸۷ با حضور نزدیک به ۴۰ گروه داخلی و خارجی در میادین، خیابانها و مدارس مریوان برگزار شد. آنچه مشاهده می کنید تعدادی از عکسهای این رویداد فرهنگی است.

 

برای دیدن همهء عکسها  روی ادامهء مطلب کلیک کنید

  


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/10/01 توسط هادی رحمان زاده |

 

سه یادداشت

در باب احترام، اهانت و هیجان

 

 

۱.پنجره ای که رو به آفتاب باز نخواهد شد

برای یک کار اداری باید صبح از خونه می رفتم بیرون. جلوی آینه با وسواس زیادی کاپشن و بلوز و شلوارمو  ست کردم......

۲.اهانت  تمام ایرانی

پدرم نشسته روبروی تلویزیون و اخبار نیمروزی شبکه ی 1 رو نگاه می‌کنه:.....

 ۳.هوا را از من بگیر، "ال کلاسیکو" را نه!

 ال کلاسیکو اونقد برام جذابیت داره که حاضرم بازی پرسپولیس رو تا آخرش ببینم تا شاید 2 ساعت به زمان بازی نزدیکتر بشم.....

 

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/09/23 توسط هادی رحمان زاده |

۱۶ همان ۱۶بود

یادداشتی به احترام روز دانشجو

دانشگاه زنده است

 

  امروز 16 آذر بود. روز دانشجو. در این سال ها بسیار نوشته اند و بسیار گفته اند از این روز. نمی دانم حرف تازه ای دارم یا نه و نمی دانم اگر حرف تازه ای داشته باشم می توانم آن را در این جا بنویسم؟ در این جا که اسمم را بر پیشانی خود دارد. می خواهم برایتان داستانی بگویم واقعی. از خودم بگویم  و از دوران دانشجویی خودم....

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/09/16 توسط هادی رحمان زاده |

ادای دين به کلاغ همسايه

               يا: کلاغيه هايی که دير رسيدند

 

(1)کلاغ همسایه!

قدم مي زديم

و سر راهمان کلاغی مرده بود...

درختان

         ـ نمي دانم چرا ـ

از هميشه شاعرانه تر

                           سايه را

                                     مي سرودند...

 

(2)

....

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/09/01 توسط هادی رحمان زاده

جاده دزلی ـ زمستان 86

 در صورتيكه به اصل تصوير (در اندازه بزرگ و بدون آرم) نياز داريد با ايميل من تماس بگيريد

+ نوشته شده در 87/08/22 توسط هادی رحمان زاده

 

تجربه های مصنوعی در بستر طبيعت

 

يادداشتی درباره ی فيلم "خرس" به بهانه ی پخش از سينما ۱  

فیلم خرس

 

اشاره: برنامه ي اين هفته ي سينما 1 به پخش فيلمي از "ژان ژاک آنو" پرداخت با عنوان "خرس". فيلمي کاملاً متفاوت و ويژه که در زمان اکران با استقبال بسيار زياد مخاطبان مواجه شده بود. اين يادداشت قصد دارد به اين پرسش پاسخ دهد که رمز موفقيت "خرس" در ايجاد ارتباط با مخاطبان در چيست؟

   "خرس" ساخته ي ژان ژاک آنو، کارگردان فرانسوي، فيلمي است که با استفاده از يک موقعيت ويژه و نامتعارف و با تعريف يک داستان در ساختاري مستندگونه، بدون سعي در ايجاد لايه هاي مختلف معنايي، تلاش دارد قبل از هر چيز چنان  سرگرم کننده باشد که بتواند با مخاطب ارتباطی عمیق برقرار کند....

 

برای دیدن این مطلب در سایت سینما ۱ ایـنــجـا را کلیک کنید


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/08/18 توسط هادی رحمان زاده

 

در ستایش آگاهی



«هنگامی که قالب های یک فرهنگ کهن در حال زوال باشد، مردمی که هراسی از تزلزل ندارند دست به کار خلق فرهنگی نو می شوند.» رودلف بائرو
یک ضرب المثل قدیمی (احتمالاً چینی) می گوید «دانش، قدرت است»؛واین بدان معنی است که آگاهی، توانایی انجام کار وبهره گیری از فرصت هایی را فراهم می آورد که در صورت نبودن آن، انجام آن کارها میسر نمی شد.
امروزه اطلاعات یک منبع با ارزش است که جوامع خود را نیازمند آن می بینند. نباید تردید داشت که مسیر آزادی، دموکراسی، پیشرفت و توسعه از دروازه ای به نام آگاهی می گذرد وتنها شهروندانی آگاه می توانندجامعه را به سمت دموکراسی وآزادی رهنمون سازند.
مردم، مقامات دولتی را انتخاب می کنند تا حکومت را اداره کنند و حاکمان، آگاهی شهروندان را معیاری جهت تدوین برنامه هایشان قرار می دهند. شهروند آگاه، آگاهانه رای می دهد وکاندیدایی که آگاهانه انتخاب شده است خود را زیر ذره بین دانش و اطلاعات مردم احساس می کند.
در این میان رسانه ها مؤثرترین ابزار برای آگاهی بخشی و محافظت از منشور حقوق شهروندان هستند که باید به تعهد اجتماعی پایبند باشند. نظریه ی مسئولیت اجتماعی(Social Responsibility) که محصول قرن بیستم بود رسانه ها را موظف به ایجاد فضایی جهت تضارب آراء و رشد مباحث می دانست وعقیده داشت هر شخص که سخن مهمی برای گفتن داردباید تریبونی جهت ارائه ی نظراتش در اختیار داشته باشد ووظیفه ی ارائه ی این تریبون بر عهده ی رسانه هاست.


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/07/10 توسط هادی رحمان زاده

 

                                               زندگی با سس گوجه


آمدي که شروعم کني

در سوتِ داورِ اين قطار...

اين فيلم ( کدام اين؟)

ــ و تا آخرين قطره ي خونمان ... ــ

يا سياه و سفيد است

وتو

يا سياه مست اين ميدان ...

 


 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/07/09 توسط هادی رحمان زاده

مريوان ــ تابستان 1385

 

در صورتيكه به اصل تصوير (در اندازه بزرگ و بدون آرم) نياز داريد با ايميل من تماس بگيريد

+ نوشته شده در 87/07/08 توسط هادی رحمان زاده

 

 

زيـــــر ِ بــــاران

 




تنهايي و غريب ! زيرسايبان مغازه اي كز كرده اي تا باران خيست نكند.گهگاهي عابرانی خيس و گريزان از باران ،دقايقي كنارت مي ايستند ‌.و تو همچنا ن چشم به راهي و منتظر و چيزي غريبي نيست اين انتظار براي تو ،آن را ديروزو پريروز هم تجر به كرده اي .
دو نفربه تو نزديك مي شوند . خدا خدا مي كني در دل .زير سايبان مي ا يستند.
ـ جام جها ني رو مي بيني؟ديروز انگليس با سوئدبازي داشت.
: اي بابا ! ما كه ديگه سن و سالي ازمون گذشته .بايد كم كم به فكر اون دنيامون باشيم .
ـ نه اتفاقا"!آدم بايد دلش جوون باشه .اصلا"مي دوني چند نفر اين مسابقات رو از تلويزيون مي بينند ؟

......

 

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/07/07 توسط هادی رحمان زاده

هه‌ورامان ــ دزڵی

در صورتيكه به اصل تصوير (در اندازه بزرگ و بدون آرم) نياز داريد با ايميل من تماس بگيريد

+ نوشته شده در 87/07/06 توسط هادی رحمان زاده

                           

                          جريان يا توقف ؟!

 

 

 يك) فرانتس کافکا مي گويد : "جهان وقتي تغيير شکل مي دهد که چيزي در آن بميرد وچيز ديگر زاده شود .چيزي از پادرآيد و چيز ديگر قد علم کند ."
دو) کلمات مختلف وترکيب آنها با يکديگر در موقعيتهاي فيزيکي مختلف، معاني مختلف مي يابند.....
.....


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/07/05 توسط هادی رحمان زاده

ميديا و زريبار

در صورتيكه به اصل تصوير (در اندازه بزرگ و بدون آرم) نياز داريد با ايميل من تماس بگيريد

+ نوشته شده در 87/07/04 توسط هادی رحمان زاده

 

                                        نه‌هیچ زمانێک له‌ئه‌شقتان فێر ...




ئیتر هه‌نسکتان ئاواره‌تر،
ڕێ له‌هه‌رچی پیاده‌یه‌و
غوربه‌ت له‌هه‌رچی من!
تا نووسینتان چاوه‌ڕوان ....
هه‌موو خه‌ته‌کانی کاولتر:
(وه‌رگێڕانی ئه‌م ئیشاره‌ته‌
به‌من بسپێرن) تا
دڵخۆشيم
/ له‌فرمێسکتانا /
به‌جێ نه‌هێڵم
نه‌ته‌رحی لێوتان باڵنده ‌بێت و
نه‌هیچ زمانێک له‌ئه‌شقتان فێر!
بێ ئه‌وه‌ی گوناحێکم له‌ده‌ست چووبێت
مه‌حکوومتانم
به‌ئێسته‌ساڵ له‌چاوانتان و/ هه‌رچی شه‌لاق
له‌غوربه‌تتان.

......


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/07/03 توسط هادی رحمان زاده

تبريز ــ پاييز 85

در صورتيكه به اصل تصوير (در اندازه بزرگ و بدون آرم) نياز داريد با ايميل من تماس بگيريد

+ نوشته شده در 87/07/02 توسط هادی رحمان زاده

 

نگاهی به انتخاب روز ملی شعر و ادب فارسی

 ابوالقاسم فردوسی در مقابل دادگاه انقلاب

   

طرح از: نعمان عالمشاه

 

 

روزهاي اول مهر ماه 81 خبري از رسانه‏ها منتشر مي‏شود مبني بر نامگذاري روز 27 شهريور ماه ، روز درگذشت « شهريار » به نام «روز ملي شعر و ادب فارسي». اين موضوع مورد تاييد هيچ مرجع و انجمن و نهاد مرتبط با شعر و ادبياتي قرار نگرفته‏بود و تنها و تنها طرح دکتر شعر دوست ( نماينده مردم تبريز در مجلس ششم ) از کمسيون فرهنگي مجلس گذشته و نهايتاً به تصويب شوراي فرهنگ عمومي وزارت ارشاد رسيده و در واحد نامگذاري روزهاي خاص ثبت شده‏بود .

اين انتخاب ، واکنش‏هايي را در ميان جامعه‏ي ادبي کشور برانگيخت...

 


برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در 87/07/01 توسط هادی رحمان زاده